نخستين جهانگرد اروپايي كه از پاسارگاد ديدن كرده است، جوزپه باربارو ونيزي است. وي در سال 1474 ميلادي از اين محوطه ديدن كرد و بر اساس نوشته هاي او آرامگاه كوروش در همان زمان نيز به "مقبره مادر سليمان" مشهور بوده است. 164 سال بعد آلبرشت فون ماندلسو كه در سال 1638ميلادي از فارس عبور مي كرده، درباره اين مقبره چنين نوشته است : "زيارتگاه كوچكي است كه با مرمر سفيد بر فراز سكويي بلند از سنگ هاي بدون ملات قرار گرفته و براي رسيدن به آن ،پله هايي دور تا دور آن ساخته شده است" و با اين اشاره كه : " باد و باران در چند نقطه، ديوار ها را فرسوده است". در پاسخ به پرسشهاي فون ماندلسوي جوان، پدران روحاني وابسته به فرقه كارملي ساكن شيراز آرامگاه را  "مدفن مادر شاه سليمان" خليفه چهاردهم معرفي مي كنند و او اين را "حقيقت محض" مي داند. اين انتساب چهل سال بعد، توسط پدر روحاني آنجلو دلابروس تكرار شده است.هر چند كه پاسارگاد برسر راه جنوب قرار داشته ،پيترو دلاواله و دن گارسيا دسيلوا فيگوروآ دو نجيب زاده اي كه در قرن هفدهم از فارس ديدن كرده اند هيچيك از وجود پاسارگاد با خبر نبوده اند. جان استرويس در سال 1672 گزارش داده است كه آرامگاه مرغاب مكاني براي زائرهاي زن بوده و او در آنجا "زنان پارساي بسيار" ديده است كه "سر خود را سه بار به آرامگاه فشرده و اغلب آن را ميبوسيدند" و هر بار "دعاي كوتاهي را زمزمه كرده و روانه مي شدند".دبروين در سال 1706 چنين جزييات جالبي را ارائه نكرده، ولي حداقل اين ترديد را در مورد نام آرامگاه مطرح كرده كه چگونه حضرت سليمان كه هرگز سرزمين مقدس را ترك نكرده بود در سرزميني با اين فاصله دور به ساختن مقبره اي به افتخار مادر خود اقدام كرده است.با شروع قرن 19 اكتشاف ها سرعت بيشتري گرفت. جيمز موريه در سال 9ـ 1808 ميلادي براي اولين بار به توصيف بنا هاي گوناگون پاسارگاد مي پردازد. وي نخستين كسي است كه با توجه به شباهتي كه آرامگاه از نظر شكل، به توصيفات نويسندگان باستاني از مدفن كوروش دارد، مي پردازد. او نظريه تعلق آرامگاه به كوروش را مطرح  و خود رد مي كند.زيرا كه وي معتقد بود كه پاسارگاد نمي تواند تا اين حد در سمت شمال قرار گرفته باشد.در نوشته هاي سز ويليام اوزلي نظريه پيترو دلاواله كه براي اول بار در مورد وجود پاسارگاد در نزديكي فسا پرداخته، به غلط تكرار شده است. وي در بازديد خود در سال 1811 با ترسيم طرح هايي احتمال همزماني سنگ نبشته هاي ميخي پاسارگاد با تخت جمشيد را مطرح كرد. اولين كسي كه هويت جديد آرامگاه را پذيرفت گروتفند آلماني بود كه نظريه وي در سال 1818 به چاپ رسيد . در همين زمان سر رابرت كرپورتر كه با صداقت بحث موريه را به عنوان منبع اصلي شناسايي خويش ذكر كرده است. مهمترين هديه كرپورتر در اين زمينه طرحهاي اوست و دانشمندان امروزي براي اين طرحها دين بزرگي به وي دارند:

مطالعه خوب و متناسب مرد بالدار و برخوردي روشن با آرامگاه كوروش.

در هر دو طرح آزادي عمل محاسبه شده اي به كار رفته كه ما را به احتياط در برخورد با آنها وا مي دارد. در طرح انسان بالدار، ‌وي به وضوح وعمد به ترميم نقش از پهناي بازوها به بالا دست زده تا تصوير بهتري را از تركيب اصلي ايجاد كند. همچنين سقف خرپشته اي بي عيب و نقص آرامگاه در طرح وي به روشي غير واقعي است. چهارمين بررسي انجام شده توسط كلاوديوس ريچبه وضوح نمايشگر تأثير يغماي زمانه در سال 1821 بر اين بنا است. بعد از وقفه اي تقريباً بيست ساله در اين قبيل بازديدها، طرحهاي سال 1840 تكسيه و همچنين طرحهاي دقيق تر فنلاندن و كست مربوط به سال بعد از آن، مدارك ارزشمندي را به وجود آورد كه هنوز معتبر است. تكسيه اولين طرحي بود كه به عنوان مثال در صدد تهيه نقشه ها و برشهاي واقعي آرامگاه كوروش برآمد.

 


 
 

 

ترسيم آرامگاه كورش

بالا: طرح فلاندن، پايين: طرح فلاندن و كست

اولين عكسهايي كه از پاسارگاد برداشته شده ،‌ به اشتولتز مربوط است كه در سال 1878 ميلادي از تعدادي از محوطه هاي باستاني مهم فارس ديدار كرد. اين عكسها مدرك معني داري است كه در آن براي اولين بار با از دست رفتن كتيبه ميخي بالاي مجسمه بالدار مواجه مي شويم و از فروريختن آخرين بقاياي ديوار نزديك به گوشه پشت ساختمان زندان ‌آگاه مي شويم.

 سه سال بعد ، بازديد مارسل ديولافوا از پاسارگاد باعث فراهم شدن آخرين مجموعه بزرگ طرح و عكس قبل از سال 1900 ميلادي شد. ديولافوا گاهي به غلط و گاهي با تعصب، سهم انتقادي خويش را ادا كرده است. همان طور كه كورزن نشان داده، ديولافوا در استفاده از منابع دقت به عمل نياورده و برداشت وي از شواهد ساختاري و منطقه اي عجولانه بوده است.


 
 

 

 

 

 ترسيمهايي از آرامگاه توسط ديولافوا

منبع تصاوير : ايران کلده و شوش ، مادام  ژان ديولافوا

كارهاي كورزن را نسبت به كارهاي هر هنرمند يا معماري كه قبل از وي بوده ، بايد با چشم ديگري نگاه كرد. قابل ستايش است كه كورزن از تك تك ويرانه ها بازديد كرده، ديواره ها و اتاقها را به دقت مساحي كرده و گزارش كوتاهي از وضعيت هر بخش از اين مجموعه در سال 1889، كه زمان بازديد اوست، ارايه داده است. مسافرين بعدي مانند سايكس و جكسون مطلب زيادي براي افزودن به اين مشاهدات نداشتند و بر عهده ارنست هرتسفلد، اولين كاوشگر اين محوطه باستاني بود كه مرحله جديدي را در تحقيقات آغاز كند.

ارتباط هرتسفلد با پاسارگاد بخش اعظم زندگي وي را در ميان سالي ، به خود اختصاص داد . او اولين بازديد خود از اين محوطه را در سال 1905 به عمل آورده و در سال 1941 با انتشار كتاب " ايران در شرق باستان" هنوز در حال بررسي يافته هاي خود بود . قديميترين كارهاي وي شامل مقاله هاي منتشر شده اش در مورد پاسارگاد است، كه بلافاصله با مطالعات مشترك با فريدريش سار درباره بناهاي منفردي چون زندان، مجسمه بالدار و آرامگاه كوروش دنبال شده است. كاوشهاي هرتسفلد در پاسارگاد به مدت شش ماه از آوريل تا سپتامبر سال 1938 طول كشيده است. نتايج كار جز به صورت گزارش مقدماتي، هرگز چاپ نشده و ظاهراً بيش از چند يادداشت به جاي نمانده است. در بيشتر موارد سبك كار هرتسفلد، اولين نمونه در نوع خود در فلات ايران و نشان دهنده شخصيت قاطع و خستگي ناپذير اوست. اغلب تنها و بدون كارگران كارآزموده ، با كمك مهندس معمارش فردريش كرفتر به حفر گمانه هاي آزمايشي در بيش از پنج بناي اصلي اقدام كرد.

دومين كاوشگري كه خود را با پاسارگاد و آنچه در اطراف آن وجود دارد ، درگير كرد سراورل استين جهانگرد كاران و كاشف دانشمند بود . در ژوئن 1934 در بحبوبه سفري طولاني و دشوار در فارس، او و نقشه بردارش محمدايوب خان نقشه اي را ترسيم كردند كه براي مدتي طولاني دقيقترين نقشه دشت پاسارگاد به حساب مي آمد.

در سال بعد از آن وقتي اشميت كاوشگر تخت جمشيد، ‌به دنبال بررسي هوائي بسيار مهمش شروع به تحقيقات ميداني مختصري در پاسارگاد كرد، بناهاي مهم دوره هخامنشي تحت رسيدگي جديدي قرار گرفت .


 

 

 

 

 

  تصويرآرامگاه توسط اشميت

منبع تصوير :تخت جمشيد I ، اريش ف . اشميت