آرامگاه کوروش (اردیبهشت 87) / کاخ دروازه (خرداد 87) / کاخ بارعام (تیر 87) / کاخ اختصاصی (مرداد 87)

 باغ شاهی (شهریور 87) / آرامگاه کمبوجیه (مهر 87) / زندگی نامه کوروش بزرگ  (آبان 87) / تل تخت (آذر87)

محوطه مقدس (دی 87)/ آثار اسلامی (بهمن 87)


آرامگاه كوروش

الف . طرح ساختمان

آرامگاه كوروش در نزديكي ساير آثار باستاني پاسارگاد با ابهت و غروري خاص در طول 25 سده خود نمايي مي كند. درباره نوع ساختمان آرامگاه، باستان شناسان نتوانسته اند تا كنون اظهار نظر قطعي بكنند، زيرا آگاهي هاي آنان كم بوده است. برخي از باستان شناسان نوع ساختمان آرامگاه را طرح بين النهرينی به ويژه نوع زيگوارت مي دانند. برخي آن را عيلامي مي دانند. عده اي، اتاقك با سطح شيب دار را به سبك اورارتويي و صفه پله دار را اثری بين النهرينی ناميده اند . گروه چهارم اين اثر را مشابه آرامگاههای ايونيه و لوديه دانسته اند. گروه پنجم گفته اند طرح، يوناني يا آناتولي غربي است و دسته ششم پافشاري مي كنند كه ساختمان آرامگاه از نوع ساختمان سنتي ايرانيان بوده است.

 

 

 

 

 

 

 

ب . معماران آرامگاه

مشخصات فني آرامگاه كوروش نشانگر آن است كه معماران آن از مردم ايونيه و ليديه بوده اند كه پس از تسخير سارد در سال 547 ق.م به خدمت كوروش در آمده اند.

به دلايل زير معماران،يونيه اي و ليديه اي بوده اند:

1-     استفاده از بست های آهني و سربي دم چلچله اي

2-    به كارگيري سنگ هاي تراش خورده بزرگ با اتصال دم گيري شده.

3- نحوه تراش برجستگي ها و فرورفتگي هاي حاشيه درگاه و سقف شيب دار.

4-  اندازه هاي داخلي اتاق آرامگاه (كه با اندازه هاي ايوني مطابقت دارد.)

5-  اندازه هاي خارجي كل سازه (كه با اندازه هاي ايوني مطابقت دارد.)

غير از معماران و مهندسان،حتي مغ ها در ساخت اين شهر مؤثر بوده اند. پلين طبيعي رومي(23-76 ق.م) مي نويسد:

«مغ ها توصيه كرده بودند كه مقبره كوروش به سمت شرق ساخته شود.»

 

 

 

 

 

 

 

 

ج . اسامی آرامگاه

اين آرامگاه، حداقل هزار سال به نام هاي مسجد مادر سليمان(ع) ، مشهد مادر سليمان(ع) ، گور مادر سليمان(ع) ، گور سليمان(ع) ، مشهد ام النبي(ع) ، مقبره سليمان(ع) و مشهد مرغاب ناميده مي شده است. چند نام نخستين ، در ارتباط با حضرت سليمان(ع) مي باشد و مشهد مرغاب به دليل دشت مرغاب كه بناي آرامگاه در آن قرار دارد، اطلاق شده است. آقاي سامي در مورد علت اشتهار پاسارگاد به مشهد مادر سليمان و مشهد ام النبي مي گويد: پاسارگاد را عوام و ساكنين دهات مجاور مشهد مادر سليمان و قبر مادر سليمان و مشهد ام النبي و مشهد مرغاب مي نامند و اين نام هائيست كه پس از اسلام باين مكان داده اند . اينك عقيده و نوشته پاره ای از مورخين متأخر را در وجه تسميه اين بنا به مشهد ام النبي عيناً نقل مي نمايد: صاحب فارس نامه ناصري (مرحوم حاج ميراز حسن فسائي) ضمن توصيف اين محل در صفحه 301 مي نويسد : « مشهد محل شهادت و قبر انبياء و اولياء و بزرگزادگان دين را گويند و چون اين بلوك را مشهد ام النبي گفتند و چون عجم حضرت سليمان (ع) و جمشيد را يكنفر دانسته اند آنرا مشهد مادر سليمان نيز گفته اند. . . »

مرحوم فرصت الدوله شيرازي صاحب آثار عجم ذيل نقشه قبر كوروش در صفحه 230 مي نويسد : « يكي از مورخين مي گويد چون برخي جمشيد را سليمان ميدانند شايد مادرش در آنجا مدفون باشد لهذا باين اسم خوانده شده اما در يكي از تواريخ اروپا مرقومست كه سليمان ابي جعفر برادر هارون الرشيد شهر پسارگيدي را تحويل داشته وقتي از جانب خليفه بحكومت آنجا رفته ، مادرش كه همراه بوده در آن سرزمين درگذشته و بخاك مدفون آمده از آنوقت معروف به قبر مادر سليمان گرديده و بطول زمان گمان نموده اند سليمان نبي است پس مشهد ام النبي نيز گفته اند و الله اعلم. اين بلوك از شهرهاي بزرگ ايران و اولين بناست كه نهاده شده . . . »

ابن بلخي با آنكه بيشتر از شهرها و نقاط پارس را در فارس نامه خود ذكر كرده است از پاسارگاد فقط در يكجا آنهم ضمن مرغزاران (مرغزاركالان) نام مي برد و آن چنين است : «مرغزاركالان نزديك گور مادر سليمانست . طول آن چهار فرسنگ اما عرض ندارد مگر اندكي و گور مادر سليمان از سنگ  كرده اند ، خانه چهارسو هيچكس در آن خانه نتواند نگريدن ، گويند كه طلسمي ساخته اند كه هر كه در آن خانه نگرد كور شود ، اما كسي را نديده ام كه اين آزمايش كند. حمدالله مستوفي نيز در نزهه القلوب فقط در يكجا آنهم ضمن توصيف مرغزارن از مشهد مادر سليمان نام مي برد كه اقتباس از فارس نامه بلخي است،وي مي نويسد:رمرغزاركلان بجوار گور مادر سليمان(ع) طولش چهار فرسنگ اما عرض كمتر دارد و قبر مادر سليمان از سنگ كرده اند خانه چهارسوست . . .  صفحه 180»

ولي علي سامي معتقد است كه مردمان بعد از اسلام بسياري از ساختمان هاي مهم و عظيم سنگي كه ساختن آنرا از عهده بشر خارج مي دانسته اند و از زمان ساختمان و باني آن نيز اطلاعي نداشتند بحضرت سليمان پيغمبر نسبت داده اند باين تصور که چون ديوان در بند حضرت سليمان بوده اند براي او كاخهاي عظيم سنگي را كه حمل آن از دست بشر خارجست ساخته اند کما اينكه در همين پاسارگاد بناي مرتفعي سنگي روي تپه را بنام تخت سليمان مي نامند و آثار سنگي مشرق شيراز را بهيمن نام مي خوانند و در آذربايجان نيز خرابه قصر اشكانيان را به تخت سليمان ناميده اند و در نتيجه بناي مقبره سنگي كوروش به قبر مادر سليمان يا مشهد ام البني كه مقصود از نبي همان سليمانيست معروف شده و شايد از همين گفته و اشتهار تصور ديولافوا سرچشمه گرفته باشد كه مقبره كوروش را از آن كاساندان (ماندانه ) مادر كوروش دانسته است بهر حال همين معروفيت و اشتهار سبب گرديد كه پايتخت و آرامگاه كوروش كبير شاهنشاه عظيم الشأن پارسي از انهدام بدست عربها مصون بماند و نژاد ايراني امروز بتواند آنها را مايه فخر و مباهات خود قرار دهد.

 

د . معماري آرامگاه

براي بناي ساختمان آرامگاه كوروش، قطعات سنگ هاي بزرگ سفيد آهكي را كه از معدن سيوند آورده بودند ، روي هم قرار داده،شش رديف پلكان بلند که صفه آرامگاه را تشکيل ميداد را تشكيل داده اند به نحوي كه شكيل هرم پيدا كرده است. استروناخ با توجه به پلكان هاي نيايشگاه مركزي تپه نوشيجان آتشدان پله اي همان جا و آتشدان هاي پله اي هخامنشي، احتمال مي دهد كه نماي پله اي بودن اين آرامگاه، نشانگر نوعي تقدس بوده است .هريك از قطعه هاي اين سنگ ها 3*2 متر مي باشد و در ابتدا ،آنها را روي زمين به صورت يك مكعب  مي باشد و اتاق آرامگاه روي آن قرار دارد. از شش طبقه مكعب و صفه ارتفاع طبقه زيرين 65/1، طبقه دوم و سوم، هركدام 05/1 متر و ارتفاع سه طبقه ديگر، هركدام 5/57 سانتي متر مي باشد. مساحت طبقه زيرين مكعب و صفه 35/13 * 30/12 متر مي باشد، در حالي كه اساس اتاق آرامگاه كه بروي طبقه ششم قراردارد 40/6 * 35/5 متر مي باشد.

قطعات سنگ ها را با بست هاي آهني دم چلچله اي سربي و آهني وصل كرده اند و حجاران علامت حجاري خود را بر روي سنگها حك كرده اند.

در حال حاضر ارتفاع آرامگاه از سطح زمين 10/11 متر مي باشد. مطالعات استروناخ نشان مي دهد كه در دوره هخامنشيان، سطح زمين بالاتر از امروز بوده است.

اندازه اتاق آرامگاه 11/3*17/2 متر و بلنداي آن 5/327 سانتي متر مي باشد.

اين اتاق در گذشته درسنگي داشته كه امروزه ندارد. ضخامت ديوارهاي اين اتاق 50/1  متر مي باشد. هرتسفلد براي نخستين مرتبه متوجه مي شود كه اتاق داراي دو در بوده و سوراخ هاي پاشنه درها مشخص است. نقشه شماره

قسمت شيب دار بالاي اتاق كه دو قسمت مي شود داراي 75/4 متر طول و 85 متر سانتي متر ارتفاع است. اين قسمت بر اساس نظر استروناخ قبر كوروش و ملكه اشت بوده است در حالي كه به نظر سامي قبر كوروش و مادرش مي باشد.اما دكتر شهبازي در كتاب كوروش بزرگ ص 279 با اشاره به اينكه آريستبولوس از همراهان اسكندر خود درون آرامگاه و جسد كوروش درون تابوت و در ميان اطاق آرامگاه بوده است. درون سنگ ها را ظاهراً براي سبك شدنشان تهي كرده اند،چنان كه جرزهاي بزرگ سنگي پاسارگاد و تچر و صد ستون و هديش نيز چنين كرده اند»

در سال 1349 خ. توسط استروناخ براي نخستين بار يك دايره برجسته در روي سنگ بالاي در اتاق آرامگاه كوروش ديده شد كه قسمت بالاي آن از بين رفته،استرو فان آن را نمادی از اهورامزدا مي داند.

در اينجا جا دارد خلاصه اي از شرحي راجع به تشريفات دفن كوروش كه علي سامي از كتاب سياحتنامه فيثاغورث در ايران ترجمه آقاي اعتصام الملك نقل كرده آورده شود:

«. . .  داريوش كه گفتي شاه متوفي را مخاطب داشته چنين بيان كرد: شهريا را ما فرمان ترا محترم ميداريم از بيست سال تا كنون كالبد تو بي جاه و جلال در اكباتان در آغوش خاك خفته بود فروتني و بردباري ترا همين بس روز حق شناسي فرا رسيده ايران و همه عالم وامدارتست هنرهاي جنگي و فضائل ذاتي تو پاداشي در خور مقام و مرتبت خويش نيافته اجازت فرماي دومين جانشين تو بنائي سترك و پايدار بنام تو بر افرازد تا ناموران و بزرگان روزگار آينده آنجا گردآيند تعاليم ترا بياموزند و تعظيمات خود را برتو عرضه دارند. داريوش فرود آمد بگشايش درهاي پرسپليس فرمان داد و موكب را بقصر كوروش رهنمون شد جسد شاه سه روز و سه شب مورد احترامات جمهور خلق بود ، آواز دو جوخه خوانندگان سرودهای مقدس دائماً شنيده می شد ، همه مردم برابر جنازه كوروش بار يافتند و اكليلهاي گل بر آن بيفشاندند شب سومين روز آماده حركت شدند مقارن طلوع آفتاب در همانوقت كه ايرانيان هر بامداد شعائر مذهبي خود را به نير اعظم تقديم مي كنند اشارت كوچ دادند و راهي ميان مشرق و جنوب پيش گرفتند مردم دهكده هاي حوالي در معبر مجتمع بودند آخرالامر بكنار نهر كوروش رسيدند. اين نهر را اطراف ديوار باروئي كه كوروش ساخته و همنام اوست جاريست. در مركز اين دهكده ( پاسارگاد ) بيشه ايست پردرخت و مرغزاري مصفا كه جويباري چند آنرا خرم و شاداب دارد زير اين سايه دلپسند بنائي مربع از آثار كمبوجيه نمايانست ديوارهايش از سنگهاي قطور يك تخته سقفي سنگين از آجر بر آن نهاده مدخل قبر سقف و همانجا مجرائيست سرپوشيده متناسب عبور تابوت باستعانت آلات تابوت را بلند كرده بمدخل رسانييدند در طول مجري لغزيد و در جايگاه خود ايستاد.

. . .  شاه مغان را بخدمت تربت كوروش گماشت و در منزلي نزديك بنشاند و . . .  »

بحكم داريوش اين كلمات را روي قبر بر قطعه رخام نقر كردند:

«اي رهگذر فاني من كوروش پسر كمبوجيه ام شاهنشاهي آسيا را من براي ايران ممحد ساختم برقبر من رشك مبر. . . »

اين بود مراسم تشييع جنازه و دفن يك شهريار بزرگ آرياني كه تاريخ نظير آن را كمتر ديده است و ببار آورده است از قول فيثاغورث حكيم كه مدعيست در آن مراسم حضور داشته است. آقاي سامي متذكر مي شود كه بعضي ها معتقدند كه اين سياحتنامه مربوط به فيثاغورث نبوده و بنام او نوشته اند به هر جهت يا نوشتة او يا مورخ ديگري چون دورنمايي از عظمت ايران قديم است براي ما حجت و دليل می باشد .